چقدر دوست داشتنیه...




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 2 ارديبهشت 1394 | 7 PM | نویسنده : مامان |

خیلی دوست داشتنیه وقتی دستای کوچولوت رو بلند میکنی و میگی ببل(بغل) و میخواهی بغلت کنیم.

خیلی دوست داشتنیه که دستمو میکشی و میبری به جایی که میخواهی تا اون چیزی که مدنظرته رو نشون بدی و بخواهی تا بهت بدیم.

خیلی دوست داشتنیه که انگشتای سفید و کوچولوت رو روبه وسایل میگیری و میگی اده(بده).

خیلی دوست داشتنیه که دراز میکشی و پاهاتو بالا و پایین میبری و میگی اک...دو...ده (یک..دو..سه)

خیلی دوست داشتنیه که عروسکتو تو بغلت میگیری یا روی پات میزاری و براش میگی لا لا لا لا تا بخوابه و بعد هم یه دستمالی چیزی رو روش میندازی.

خیلی دوست داشتنیه که دنبال توپ میدوی و درست نمیتونی شوت بزنی ولی به همون یه کوچولو که پات به توپ میخوره کلی میخندی.

خیلی دوست داشتنیه وقتی که میبینی کسی خوابه با زبون شیرین کودکیت میگی خاااااابه

خیلی دوست داشتنیه وقتی یه کیف میبینی(کیف خودم یا مامان جون)میشینی و همه ی وسایل کیف رو با کنجکاوی بیرون میریزی.

خیلی دوست داشتنیه وقتی میخواهیم بریم بیرون میگیم آنیسا کلاهتو بزار بریم. میری سریع کلاهتو بر میداری و به سمت در حرکت میکنی.

خیلی دوست داشتنیه که با اون قدو قواره ی کوچولوت وقتی میری کنار میز یا کابینت روی نوک انگشتات میایستی تا دستت به اون چیزی که میخواهی برسه.

خیلی دوست داشتنیه وقتی گوشی تلفن رو برمیداری و اول میگی الوووووو و بعد شروع میکنی به صحبت کردن و خندیدن و من متوجه ی اون زبان شیرین کودکیت و اون جمله های قشنگت نمیشم.

خیلی دوست داشتنیه وقتی مامان نماز میخونه تو هم میای کنار سجاده می ایستی و الکی لبهاتو تکون میدی و میری سجده و بلند میشی.

خیلی همه ی کارهات دوست داشتنیه گل مامان

دلم میخواد با تموم وجود این لحظات کوچولو بودنت رو حس کنم و لذت ببرم عزیز دلم.......... 

 




[ موضوع : انیسا]
تاريخ : يکشنبه 21 خرداد 1391 | 9 PM | نویسنده : مامان |