انیساانیسا، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره
مهرسامهرسا، تا این لحظه: 8 سال و 10 ماه و 1 روز سن داره

مثل عشق

انچه گذشت3......دخترم بزرگ شده

31/4/91  بعد از اینکه از حمام امدیم و لباسهاتو بهت پوشندم گفتم مامانی صبر کن تا سشوار بیارم و موهاتو خشک کنم و تا خودم مشغول پوشیدن لباسهام بودم دیدم رفتی سر کشویی که سشوار توش هست و در کشو رو باز کردی و سشوار اوردی دادی دست من.....در اون لحظه خیلی قربون صدقه ات رفتم عسلکم...اخه هم میدونستی سشوار کجاست و هم رفتی خودت اوردی تا موهاتو خشک کنم...... فدای دخترم که دیگه بزرگ شده و خودش میخواد کارهاشو انجام بده   ...
15 مرداد 1391

آنچه گذشت2......اسم مامانجون

٢٨/٤/٩١ عزیزم دیشب که تولد مامان بود شما اسم مامان جون رو برای اولین بار گفتی((پ ب ین))و همه کلی ذوق کردن و شاد شدن...مخصوصا مامان جون.صداتو هم ضبط کردم.... این دومین اسمیه که شما بلد شدی و میتونی بگی.اولی اسم بابا سعید و اسم مامان جون هم شد دومی.....عزیز دلم خیلی دوست دارم اسم مامان رو هم با اون لحن شیرین کودکانه ات صدا کنی.....به امید اون روز....یه دنیا بوس برای کوچولوی ناز و باهوش مامان ...
14 مرداد 1391

سلامی دوباره

سلام به همه ی دوست جونا.ببخشید که نتونستم جواب بدم...بعد از مدتی که شارژ نت ما تموم شده بود دوباره شارژ شد.اونم به همت الهه جون دختر خاله ی مامان آنیسا.....  امروز آنیسای من18 ماهش تموم میشه. مامایی قربونت بشم که اینقدر خانم شدی......... ...
12 مرداد 1391

انچه گذشت1....اولین بوسه

18/4/91   آنیسا جونم منو بابا سعید عاشقتیم....امشب برای اولین بار بابا سعید رو بوسیدی...تا امروز جز عروسکهات و قران کسی رو نبوسیده بودی و بابا سعید شد اولین نفر...... اولش کمی به بابا سعید حسودیم شد ولی بعد کلی ذوق کردم .اخه عزیزم اولین کلمه که گفتی بابا بود و بعد ماما.... اولین اسمی که صدا زدی سعید بود....اعییید.....و حالا اولین بوسه  هم برای بابایی.... بابا سعید کلی ذوق کرد و شاد شد وقتی بوسیدیش و از اینکه اولین نفر بود بیشتر خوشحال. قربونت بشم با اون زبان شیرین کودکیت... حالا بگم چی شد که بابا رو بوسیدی: شب بود و بابا از صبح رفته بود سر کار و خیلی خسته بود و امده بود دراز کشیده بود و تو دوست داشتی بابا...
11 مرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مثل عشق می باشد