انیساانیسا، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره
مهرسامهرسا، تا این لحظه: 8 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

مثل عشق

تولد یکسالگی و تب

پنج شنبه برای نی نی دخملی یه جشن تولد کوچولو گرفتیم اما با چه سختی!!! انیسا جون مامایی و بابایی از صبح پنج شنبه تب کرد که نمیدونم علتش چی بود . همش توی بغل مامان بود تا شب و تبش هم هی بالا و پایین میرفت. از اونجایی که مهمونا رو دعوت کرده بودیم نشد که مهمونی رو کنسل کنیم و بزاریم برای روز دیگه وبه این ترتیب پدر من (مامان انیسا)در امد! البته کار زیادی نداشتم ولی همون هم همش انیسا توی بغلم بود. شام رو از بیرون گرفتیم(کوبیده و جوجه)و من فقط الویه و ژله وسالاد درست کردم .کیک هم که سفارش داده بودیم(که اونطوری که میخواستیم نبود.یعنی اونی که ما سفارش داده بودیم با اونی که بهمون دادن خیلی فرق داشت!) ومیوه و اجیل هم که کاری نداشت.تزیین...
18 بهمن 1390

آیا میدانید نتایج مختلف رفتارهای شما با کودکان چه خواهد بود؟

اکثر خانواده ها بدون اطلاع از جنبه های روانشناسی و فقط بر اساس تفکرات خود و رفتارهایی که از والدینشان آموخته اند به تربیت فرزندان خود مبادرت می ورزند .متاسفانه بسیاری از والدین در آینده و هنگام بزرگ شدن فرزندشان می گویند ما غذا ی خوب لباس مناسب مدرسه خوب و همه چیز برای فرزندمان آماده کردیم ولی نمی دانیم چرا اینگونه شد . در زیر به بررسی انواع رفتارهای والدین و تاثیر آن بر روان فرزندان در آینده ذکر شده است : رفتار / نتیجه اگر کودک همواره مورد انتقاد قرار گیرد / محکوم کردن را یاد می گیرد اگر کودک با پرخاشگری زندگی کند / جنگ و دعوا را یاد می گیرد اگر کودک با ترس زندگی کند / نگران بار می آید اگر کودک با دلسوزی و ترحم زندگی کند / یاد می ...
18 بهمن 1390

اولین قاقالی لی

بابا سعید برای مامان پاپ کرن پنیری خریده بود و انیسا خانم با گریه و زاری از اونا میخواست. بالاخره مجبور شدیم و باز کردیم و بهش دادیم اما حالا مگه ول میکرد !!!!میخواست همشو بخوره! بابا سعید همیشه میگه این خصوصیتش به من رفته و من هم همیشه تایید میکنم و این شد اولین قاقالی لی انیسا گلی شب که خونه ی بابا جون بودیم و دایی امید ساندویج همبرگر گرفته بود انیسا بدو به سمت من و دایی و باباش که همبرگر بخوره ...... و این هم اولین همبرگر خرون بچم خدا  به خیر بگذرونه امشب رو که با دل درد گل دخملی چه کنییییییییییییم ...
18 بهمن 1390

تب

انیسای گل مامایی وبابایی از پنج شنبه صبح تب کرده و مریضه                                مامان فدات بشه گلم که حال نداری قربونت بشم پاشو بازی کن...پاشو شیطونی کن ...پاشو کشوهای اتاق خوابو بریز بیرون خدایا بچه م زود خوب بشه . الهی هیچ بچه ای مریض نباشه. دیروز با دکترش تماس گرفتم و چون توی جاده بود نتونستم صحبت کنم بعد با بابا سعید رفتیم بخش کودک دکتر اما دکترش بدرد بخور نبود.امدم خونه زنگ زدم به خاله الینا (خانم برادرش متخصص اطفاله)و باهاش صحبت کردم. مامان برات خیلی نگران بود.مخصوصا ا...
16 بهمن 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مثل عشق می باشد